اردیبهشت
29

سلام.

همان طور که قرار بود، جوایز در جشن تولد پرشین بلاگ به برندگان اهدا خواهد شد. از همه دوستان به طور خاص از طریق همین وبلاگ برای شرکت در جشن پرشین بلاگ دعوت می شود.

اختتامیه جشنواره طنز آنلاین در جشن پرشین بلاگ

جمعه ساعت 4 الی 6 بعد از ظهر

تهران، اتوبان چمران، زیر پل گیشا، دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، سالن الغدیر

شماره تماس برای هماهنگی :

09373753001

با تشکر

مصطفی مردانی

comment نظرات ()
اردیبهشت
25

با سلام خدمت دوستان. با توجه به گستردگی فعالیت های اعضای جشنواره در روز پنج شنبه، آثار برتر را روزهای جمعه روی این وبلاگ قرار می دهیم.

در ضمن، همه دوستانی که در این جشنواره شرکت کرده اند می توانند در جشن پرشین بلاگ شرکت کنند تا اختتامیه جشنواره طنز آنلاین در این جشن برگزار شود. همچنین در این جشن، مراسم دیگری نیز خواهد بود که شرکت کنندگان می توانند از آن استفاده نمایند.

 

اثر برگزیده سوم در بخش نثر و داستان.

مهدی فرج الهی

وبلاگ: http://karykalmator.blogfa.com

منتظر نقد همه دوستان بر اثر سوم برگزیده هستیم.

 

 

کاریکلماتورهای شهری،اخلاقی،ملی و عمومی

·   کمربند ایمنی دست و پای عزراییل را می بندد.

·   جاده ناهموار راننده عجول را دست می اندازد.

·   جاده در اولین پیچ رانده ناشی را دور می زند.

·   دست انداز به سرعت اتوموبیل گیر می دهد.

·   با آسودگی خاطر از روی پل عابر پیاده برای حواس پرت راننده دست تکان می دهم.

·   از روی پل عابر پیاده عرض خیابان را به طول عمرم اضافه می کنم.

·   گردی زمین تمامی خداحافظی ها را به سلام ختم می کند.

·   دست دست کنی دست به دست می شوم.

·   نمی دانم چرا هرچقدر به قربانت می روم نمی رسم.

·   وقتی هم بازی تو باشی بهترین بازی عشق است.

·   با یک گل می توان دل بهار را بدست آورد.

·   عاشق بی دست و پا دست و پای عشق را می بندد.

·   از تلفن عمومی برای گفتن حرفهای خصوصی استفاده می کنم.

·   نانوا هم جوش شیرین می زند،بیچاره فرهاد.

·   کاش گره سبزه عید گره از ابروانت باز کند.

·   اگر دیدی معمار خشت اول را کج نهاده، بدان عاشق ثریا شده است.

·   به دلم آمد می آیی،آمدی،دلم رفت.

·   آنقدر نصیحت آویزه گوشم کردم که گوشهایم سنگین شده است.

·   آدم بدقول اسکناس بدون گوشه است.

·   زلزله حرمت بناهای پیر را نگه نمی دارد.

·   آتش در خاکستر به آرامش ابدی می رسد.

·   بهترین شکنجه برای نویسنده قلم کردن دستهای اوست.

·   درخت نا امید هیزم بالقوه است.

·   آنقدر اوضاع پیچیده است که پیچ گوشتی سوت زنان به راه خود ادامه می هد.

·   شنیدن حرف مفت خیلی وقتها گران تمام می شود.

·   بار کج از بیراهه به مقصد می رسد.

·   دست ماهی گیر از ماهی ای که عمیق فکر می کند کوتاه است.

·   بنا را بر این گذاشتم  از آن غافل شدم.

·   دل ریش نیازی به سبیل دود دادن ندارد.

·   حواس پرت از نزدیکترین فاصله کلاهش را به احترام چاه برداشت.

·   اسلحه مهربان تمام عمرش را در قلق گیری روزگار سپری می کند.

·   جانباز شیمیایی شربت شهادت را با قطره چکان می نوشد.

·   عزرائیل زودتر از بقیه خودش را به صحنه تصادف می رساند.

·   راننده با زبان بوق تکلم می کند.

·  از محاسن تلوزیونهای تبلیغاتی این است که راننده ها قبل و بعد از تصادف به جای دعوا کردن تلویزیون تماشا می کنند.

·   صندلی ریاست محافظه کار است.

·   طناب دار همه تقصیر ها را به گردن صندلی می اندازد.

·   خواننده ناشی آلبوم عکس پر می کند.

·   دزد با سگ پر حرف میانه ای ندارد.

·   دزد برای انقراض نسل سگ دعا می کند.

·   دزد پر توقع انتظار دارد سگ برایش قلاب بگیرد.

·   گاوها در صف کشتارگاه همدیگر را هل می دهند.

·   غزل خداحافظی همه آدمها را شاعر می کند.

·   عرض عمر به اندازه طول آن دست خداست.

·   مرگ در واپسین دم حیات زندگی می کند.

·   مرگ همه انسانها عزرائیل را ذوق مرگ میکند.

·   با ارئه فیش حقوقی ام عزرائیل را متقاعد کردم جانم را بگیرد.

·   عاقبت در بالماسکه زندگی رخ در نقاب خاک می کشیم.

·   با جان کندن عزرائیل را ملاقات کردم.

·   برای سفر آخرت بدنبال همسفر می گردم.

·   مدینه فاضله خروس مرغداری است.

·   مرغ دریایی در آب بدنبال خروس دریایی می گردد.

·   خروس در جمع مرغان حکم پدر چند خانواده را دارد.

·   خروس از مرغی که قدقد زیادی بکند خوشش نمی آید.

·   تنبان مرد که دو تا شود آش یا شور می شود یا بی نمک.

·   وقتی دو دل شدم زن دومم را اختیار کردم.

·   برای به دام انداختن فرهاد از چایی شیرین استفاده می کنم.

·   انسانهای تنبل برای جدایی از دیوار پیش ساخته استفاده می کنند.

·   سگ در رستوران سفارش ژامبون گربه می دهد.

·   گربه با مرام بر مزار سگ اشک می ریزد.

·   عاشق پرنده ای هستم که از روی نت آواز بخواند.

·   درخت با دیدن پاییز زرد کرد.

·   پاییز رنگین کمان را در رگ درختان تزریق می کند.

·   پاییز که جوانه می زند درختان خشک می شوند.

·   برف به آرامی درخت عریان را در آغوش گرفت.

·   پارو فروش برای ادامه تحصیل به قطب می رود.

·   در قطب زمستان به آرامش ابدی می رسد.

·   آخرین قطره های باران رنگین کمان را در خود حل می کند.

·   طاووس پرواز در میان رنگین کما ن را تجربه کرده است.

·   وقتی باران می گیرد اشک شوق از گونه های کوه جاری می شود.

·   وقتی سیل بیاید از چتر به عنوان قایق استفاده می کنم.

·   آب که سر بالا برود کار و کاسبی کلاسهای آواز رو به راه می شود.

·  غروب،ستارگان با اکثریت مطلق آرا به شب رای می دهند و صبح خورشید لبخند زنان مصوباتشان را وتو می کند.

·   خورشید گرفتگی بار عامی است که زمین در روز به ستارگان می دهد.

·   در افق همه چیز ممکن است زیرا آسمان و زمین در هم فرو می روند.

·   سراب با آفتاب رفع تشنگی می کند.

·   چاه خشک با دیدن سطل خجالت می کشد.

·   کوهنورد امیدوار از سقوط بالا می رود.

·   لباسهایم روی چوب لباسی رفع خستگی می کنند.

·   با مرگ چوبلباسی لباسهایم بی خانمان شدند.

·   سقوط از ارتفاع جان می گیرد و ارتفاع در سقوط جان می دهد.

·   کاندیدا داخل صندوق نمی رفت جارو به دمبش بسته بود.

·   همسرم اجازه نداد نامزد انتخابات بشوم.

·   آبرویم برگه برگه از صندوق رای خارج شد.

·   برای راحتی عموم مردم قسمتی از تبلیغات انتخاباتی ام را مخصوص پیچیدن سبزی چاپ می کنم.

·   بعضی از دانشجوها جزوه را با صاحبش می خواهند.

·   برای آنکه سو تفاهمی پیش نیاید از مسوول حراست دانشگاه خواستم جزوه ای برایم دست  پا کند.

·   پس ازفارغ التحصیلی بی کاری دستم را به گرمی فشرد.

·   عرض و طول دوران تحصیلم مرا به یاد لورل و هاردی می اندازد.

·   وقتی استاد مرا به روز امتحان حواله کرد منم او را به روز قیامت حواله کردم.

·   اندیشه ام دستبوس معلم است.

·   پس از امتحان برگه سفیدم مرا روسیاه کرد.

·   عاشق دانش آموزی هستم که شب امتحان را به حاصل جمع روزهای سال تحصیلی تقسیم کرده باشد.

·   اوقات فراغتم را برطرف کردم.

·   شگفتا اوقات فراغت دیگران را سپری می کنم.

·   وصیت کردم در مجلس ختمم از گاز اشک آور استفاده کنند.

·   اندیشه در سکوت روزگار سپری می کند.

·   اگر پول چرک کف دست باشد ، مخارج سنگین زندگی حکم صابون آنتی باکتریال را دارد.

·   آفتاب و باران زندگی را تر و خشک می کنند.

·   عزرائیل حکم تخلیه جسم را به روح ابلاغ می کند.

·   در خواب هیات داوران را می دید که اصرار می کردند دیپلم افتخار را قبول کند.

·   وقتی فهمید نام داور فرهاد است با نام مستعار شیرین در جشنواره شرکت کرد.

·   آتش از درخت بالا رفته بود و آتش نشان سعی می کرد متقاعدش کند پایین بیاید.

·   غم از دست دادن پدر اولین کسی بود که وقتی به خانه مان آمد مادرم چادر به سر نداشت.

 

 

comment نظرات ()
اردیبهشت
18

سلام. شرمنده بابت تاخیر. تمام چهار عضو اجرایی جشنواره درگیر این بودیم که ترتیب آثار به روز شده را چگونه انتخاب کنیم. از شعر سوم طنز شروع کردیم. و به ترتیب داستان طنز و همین روند به سوی بالا.

خبر دیگر این که، وبلاگ نقد آنلاین کتاب، قرار است هر ماه به نقد و بررسی یکی از آثار تازه چاپ شده در حوزه شعر، داستان کوتاه و رمان بپردازد. این ماه نیز روز جمعه، بیست و پنجم اردیبهشت ماه با نقد کتاب « پنجاه داستان خیلی خیلی کوتاه» اثر نویسنده جوان و شیرازی «محمد قادرپور» کار خود را ادامه می دهد. علاقه مندان می توانند به وبلاگ زیر مراجعه کنند و با توجه به ده داستانی که از این نویسنده در صفحه اختصاصی وبلاگ قرار داده شده، نظر خود را بگویند. از آنجا که از این کتاب تعداد خیلی کمی به ما رسیده است، نمی توانیم برای همه دوستان ارسال نماییم. وبلاگ نقد آنلاین کتاب

Http://1book.persianblog.ir

 

 

برنده جایزه سوم شعر طنز آنلاین

عبدالرضا قیصری

وبلاگ : http://www.naftinashi.blogfa.com/

 

 

آی دزد!

دوستان! دزد کتابم را برد
گور باباش که تابم را برد

 

شب که وارد شد و در خوابم دید
مایه ی راحت و خوابم را برد

 

سال پیش آمد و با نامردی
ساعت نیمه خرابم را برد

 

غصه اینجاست: کتاب عاریه بود
آن پدر سوخته آبم را برد

 

دیدمش غمزده دیشب در خواب
کی؟ همانکس که کتابم را برد

 

گفتمش دزد! چکارت به کتاب
پاسخی داد که خوابم را برد:

 

×قیمتی تر ز کتاب آیا هست؟×
پاسخش روی جوابم را برد

 

این بگفت و پس از آن با رندی
ضبط و ماشین حسابم را برد !!

 

یار من! آمده ای سر زده در وبلاگم
می زند نعره از آن پس ز جگر وبلاگم!

بعد آن روز نیامد صفحاتش بالا
گوییا سر زده در کوه و کمر وبلاگم!

نظریدی تو به اشعارم و از آن ساعت
شده تابنده تر از قرص قمر وبلاگم

پیشِ روزآمدی و توپی وبلاگ شما
می نماید سند عصر حجر وبلاگم

چون نوشتی که پسندیخته ای! شعرم را
می کند فخر به وب های دگر وبلاگم

نیست در خورد نظر دادن تو هر وبلاگ
پیش آن کاخ وهتل هست کپر وبلاگم

می فروشم پس از این فخر به قانون و شفا
می کند چون که به هر درد اثر وبلاگم

«
توبه کردم که دگر می نخورم در همه عمر»
مگر آن دم که کنی غرق نظر وبلاگم!

 

 

comment نظرات ()